کارگاه آموزشی عمومی کنگره 60 روز سه شنبه (جشن دیده بان)
جمعه 7 تیر 1398 ساعت 02:47 | نوشته ‌شده به دست مظاهر دودانگه | ( نظرات )
یازدهمین جلسه از دوره جهل و هشتم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 " نمایندگی حکیم هیدجی " با دستور جلسه " هفته دیده بان " با استادی دیده بان محترم و استاد جهان بینی آقای استاد امین دژاکام با نگهبانی آقای مسعود و دبیری آقای حسین در روز سه شنبه مورخه 98/04/04 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود ، و در ادامه هفته دیده بان را با حضور پر نشاط دیده بان محترم جناب آقای استاد امین جشن گرفتیم و به همه دیده بانان شاد باش گفتیم .

  خلاصه سخنان استاد امین :

سلام یولداشلار (دوستان ) امین هستم یک مسافر ،ان شالله که خوب باشیم و شاکر خداوند هستم که در جلسه نمایندگی هیدج حضور دارم و امید وارم سفر اولی ها در سفرشان توفیق داشته باشند و سفر خوبی را انجام بدن و به اون حس خوب و تعادل آرامش دست پیدا کنند و با خانئاده لحظات خوبی داشته باشند در کنار هم دیگر و امید وارم که سفر دومی ها به خدمت وتلاششان ادامه بدهند و نتیجه بخش باشه برای خودشان و خانواده هایشا در وحله اول چون اگرباشن خیرش به بقیه هم می رسد .

هفته دیده بان هست و دیده بانها در نمایندگی های مختلف شرکت می کنند که هم عزیزان با دیده بانها آشنا می شوند و هم دیده بانها فرصت این را دارند که با عضای نمایندگی ها ارتباط نزدیک داشته باشند . من در هر شعبه این خاطره رو تعریف کردم که اینجا هم تعریف می کنم ؛ اولین باری که من خودم با دیده بانی آشنا شدم اینطوری بود ، کنگره تشکیل شده بود و من یک ساعت هایی می رفتم که به آقای مهندس سر بزنم و یک وقتهایی دوستهام و جمع می کردم میبردم و بعضی وقتها می گفتند که نمی توانی آقای مهندس را ببینید می گفتم چرا ، چون در جلسه دیده بانی هستند و من هم ی ناسزا به جلسه و دیده بانها می گفتم و میرفتم یکی از همین روز ها که من رفته بودم آقای مهندس را ببینم دیدم در جلسه دیده بانی باز شد و 6الی 7 نفر آمدند و من و بغل کردند گفتم چه اتفاقی افتاده که گفتند تو هم دیده بان شدی و از اونجا شروع شد و ادامه پیدا کرد و اینکه آقای مهندس باور داشتند که کارها وقتی خوب انجام میشود که به صورت شورا یا مشورتی باشد و اغضا بر اساس چیزهایی که یاد میگیرند و رشت می کنند بر اساس آن جایگاه پیدا می کنند یا بر اساس آن با هم دیگر مشورت می کنند این مشورت از اولین دیده بان که آقای مهندس هستند شروع شد که دیده بان بعدی را انتخاب کردند که با مشورت همدیگر دیده بان دیگر را انتخاب کردنند و سعی کردنند که وقتی یک نفر را که انتخاب می کنند عمل کردش به طور کلی چه از نظر شخصی و چه از نظر ارتباطش با دیگر اعضا که این خیلی مهم بود که هم فردی و هم ارتباط با دیگران که چگونه بر خورد می کند در نظر می گرفتند و انتخابش می کردنند ، این در بالاترین قسمت کنگره و ابتدا در کنگره این مشورت گردن به وجود آمد و در قسمتهای دیگر کنگره نتیجه و اثر خودش را می گذارد یعنی چی ؟ یعنی در قسمت مرزبانی آن مرزبانانی موفق هستند که با هم دیگر مشورت بکنند و در قسمت کمک راهنمایی ، زمانی نمایندگی موفق هست که راهنماها با هم دیگر مشورت داشته باشند مثال یک سوالی را که کمک راهنما نمی داند به رهجو آدرس ندهد برود از یک کمک راهنمای دیگر یا از استاد خودش مشورت بگیرد و همه راهنماها همه سوالات و بلد نیستتند و نگوید که من بگم بلد نیستم بد بشه برای من با کمک راهنماها مشورت بکند و بعد جواب بدهد ، در کل این مشورت را در قسمتهای کنگره خواستند انجام بدهند به هر حال کنگره هر کاری که در سیستم های بالاتر استفاده می کند باید در قسمتهای پایین هم به کار ببرد حالا اگر این کسی این کار را انجام ندهد نتیجه خوبی ندارد .



به هر حال کار گروهی انجام دادن و با هم دیگر مشورت کردن نیاز به یک سری مسائلی هست ؛ چیزی که من خودم تجربه کردم که زمانی شخصی می تواند در کنار دیگران نتیجه خوبی بگیرد که یک حس خوبی داشته باشد ، البته در همه مسائل این طوری هست و در اینجا مهم تر است ، یعنی ما همیشه باید مواظب این باشیم که این حس درست بشود این حس الوده نشود که در آموزشها هم گفتم ؛ حس مانند یک قطب نما می ماند که وقتی این قطب نما خراب باشد شما هر چقدر که بلد کار باشی هر چقدر سخت جون باشی دو سه تا راه اشتباه که بری زورت تمام می شود ، پس قطب نما پایه شروع کار هست کع می گوییم حس اولین شروع به کار گیری قوه عقل می باشد حس آن چیزی هست که ما با آن هستی را درک می کنیم مهم ترین چیزی که ما باید تو کنگره انجام بدهیم نگذاریم حسمان آلوده بشود بعضی وقتها این حس به طرز خیلی ظریف و خیلی زیرکانه آلوده می شود که یکی از کارها که یک نفر می آیدبا منطق خودش مسئله را برسی می کند و به این نتیجه می رسد که این مسئله با منطق خودش جور در نمی آید بعد حکم صادر می کند و بعد در مورد دیگران هم وارد عمل می شود که سوال اینجاست ، ایا عقل مهم تر است یا حس ؟ اگر عقل بخواهد تصمیمی بگیرد که باغث بشود حس آلوده بشود این تصمیم درست نیست ، یعنی اگر من در مورد کسی به این نتیجه رسیدم که در مورد خودم که مثلا این دارد اشتباه بر خورد می کند ، حالا نتیجه قضاوت من باعث بشود که من نسبت به آن شخص کینه به دل بگیرم ، قطب نمای خودم را از تنظیم خارج می کنم ، یک دفعه حرکت اشتباه انجام می دهی و از تنظیم خارج می شوی و دفعه دوم انجام میدهی یک کم بیشتر خارج می شوی و چند دغعه که اشتباهت را انجام دادی دیگر کلا از تنظیم خارج می شوی و آن حس دیگر قابل اطمینان نیست ، شما ممکن است که نزدیکترین دوستت که خیر آدم را می خواهد دشمن بدانی و کسی که برای آدم بد بخواهد و از نابودی و از تباهی انسان خوشحال می شود دوست خودش می داند این نتیجه مستقیم آلوده شان حس آدم هست .


رو حرفهایی که انسان می زند باید زیاد حساب بکند و دقت بکند ، تعنه زدن ، پشت سر دیگران صحبت کردن ، گمان بد بردن اینها خیلی چیزهای پیش پا افتاده ای است و اگر کسی با کسی مشکل دارد یا باید برود مستقیما به اون شخص موضوغ را بگوید یا بایستی کلا ببخشد و بگوید شاید اشتباه کرده است مسئله ای نیست شاید من اشتباه کردم ، بگذرد ، یا صبر بکند و بگوید که در آینده مشخص می شود شاید الان حق با من نباشد یعنی قضاوت خودش را به آینده موکول کند همان لحظه قضاوت نکند . یکی از این کارها را باید انجام بدهد ، و کسی که بر می گردد می گوید فلانی این را می گوید فلانی این کار را انجام داد بعد بر می گرده می گوید نمی خواهم قضاوت بکنم ولی دارد پشت سر شخص خیلی حرفها می زند ولی می گوید نمی خواهم قضاوت بکنم و فکر بد نکنی و اکثرا این طوری می گویند یک چیزی می گویم نشنیده بگیرید یا هم چین چیزی می گوید ؛ اینها چیزهایی هستند که شاید جزء ضد ارزشها حساب نکنند ولی در مورد اینها آقای مهندس در وادی پنجم کامل توضیح داده است ، پس بنابر این می خواهم این را بگویم که اگر به کنگره می آییم اگر یک جا هستیم و تا موقعه ای که هستیم باید سعی کنیم که حسابمون با بقیه صاف بشود ، اگر دیدی حست به هم ریخت و ناراحت شدی یا با خودت حل بکنید یا به اون شخص مسئله را بگویید چه بسا همان شخصی که ما با آن مشکل پیدا کردیم و دشمن ما شده است  به یک دوست خوب تبدیل بشود و اگر موضوع را مستقیما به خودش گفتیئ شاید  بگوید اشتباه از من بوده و عوض بشود ولی یک وقتهایی با خودمان بگوییم که زشت هست بد است و معخوض به آداب خودمان بشویم و به طرف حرف را نگوییم که با این حساب این بار را به دوش خودمان می کشیم و یواش یواش حسهامون آلوده می شود، و نسبت به آن جایی که  آدم زندگی می کند چه چیزی باعث می شود که من یا شما از فاصله دور بیاین طرف همدیگر؛ غیر از آن پیوند محبت هست غیر از آن حس خوب است ، خوب اگر این حس از بین برود خوب دیگه نمی آیید و دیگر  آدم انگیزه ای ندارد که شرکت بکند و آن انگیزه یواش یواش از بین می رود . پس تلاشی باید انجام داد که تلاش های دیگر آدم تباه نشود یعنی باید از این باغ مان مراقبت بکنیم از این حسمان مراقبت بکنیم و این خیلی مسئله مهمی هست که تو نمایندگی های دیگری رفتم ، مرزبانها از هم دیگر ناراحت هستند وقتی از همدیگر ناراحت باشید دیگر نمی توانید کار بکنید دیگر راندمان ندارد دیگر اثر ندارد .



دیده بانها چه کسانی هستند که چطور باید ببینند ؛ باید خیلی دقیق ببینند مسائل را خوب ببینند ، البته این را که می گویم نسبی هست یعنی شاید دیده بانی این را نود درصد بتواند اجرا بکند و این به معنی این نیست که همیشه بتواند صد درصد بتواند اجرا بکند نخیر ، ما تلاش می کنیم که این را بهتر و بهترش بکنیم .

خیلی از انسانها فکر می کنند که حقیقت آن چیزی است که من را خوشحال می کند اگر آن چیزی که من از آن خوشم آمد آن خوب است و اگر چیزی که من از آن خوشم نیامد آن چیز بدی است اما آیا این یک نقطه ضعف بزرگ نیست اگر انسان داشته باشد ، کسی حرفی می زند ممکن است دوستش باشد و ایرادی را می گوید و اگر این ایراد را درست کند شاید کل زند گی اش درست بشود اما چون از طرف خوشش نمی آید قبول نمی کند ولی یک نفر یک چیزی را می گوید و دارد چاپلوسی می کند و الکی حرف میزنه و آدم خوشش می آید و می گوید این چه آدم خوبی هست چه آدم با فهمی هست چون خوشش می آید، که می تواند همه اینطوری باشند .حالا انسانها تو مراحل تکامل هر چقدر که بتوانند از این قضیه فاصله بگیرند ، یعنی حقیقت آن چیزی هست که بوده وهست و خواهد بود نه آن چیزی که به نفع من بوده و هست و خواهد بود اگر بتواند از این قضیه فاصله بگیرد یواش یواش دیدش تغییر می کند آن وقت به نقطه ای می رسد که یک چیزی اگر درست باشد و انجام بشود گردنش را قطع می کنند ولی می گوید آن چیزی که درست هست را انتخاب میکنم و به آن نقه می رسیم چرا مثلا یک سری انسانها بزرگ هستند و برای ما ارزشمند هستند ،مثل حضرت امام حسین یا کسان دیگر و تو فرهنگهای دیگر نیز انسانهای بزرگ دیگری هم هستند ، به خاطر چی برای ما مهم هستند ، به خاطر اینکه آنها به نقطه ای می رسند که حقیقت را آن چیزی که هست می توانند ببینند و آن چیزی را که به نفع شان هست را در نظر نمیگیرند بنابر این حتی پای جونش هم باشه و حقیقت را زیر پا نمی زارد حالا ما نمی گوییم خیلی باشه ، ما داریم آروم آؤوم در آن جهت حرکت می کنیم ، یعنی بایستی دیده بان به نقطه ای برسد که بتواند ببیند اگر چیزی به نفعش نبود ولی به صلاح کنگره بود آن کار را انتخاب بکند یعنی تفکر و تمرکزش این باشد که چه چیزی برای رشد کنگره لازم و ضروری است ، دیده بانها تا حد نسبتا خوبی این را رعایت می کنند و به این نقطه رسیدنند و رشت انسان هم همینطور است که هر چقدر بتواند حقیقت را درست تر ببیند به همون نسبت رها میشه و آن رها شدن و آزاد شدن انسان به این قضیه ارتباط دارد . پس ما داریم تو مسیری حرکت می کنیم که رسیدن به خود یا مسیر سفر دوم یا مسیر سفر سوم این است که ما به این نقطه یواش یواش تمرین می کنیم تا به دست بیاوریم و این چیزی نیست که یک مرتبه یا یهویی به دست بیاوریم ، یعنی انسانها هیچ تفاوتی با هم دیگر ندارند ، آن انسانهایی که شدند انسانهای بزرگ کسانی بودنند که توانستند از منفعت چیزی که فقط به نفع خودشان هست را تعبیر نمی کنند و این به این معنی نیست که حقوق خودشان را زیر پا می گزارند نخیر و به خودشان توجه نمی کنند ، اتفاقا به دنیا توجه می کنند به مادیات هم توجه می کنند اما اگر لازم شد سر یک موضوعی مال و جانشان راهم که اگر لازم شد این کار را انجام میدهند .


جایگاهها مهم هستند ولی از جایگاه مهم تر کاری است که انسان در آن جایگاه دارد انجام می دهد اگر در یک جایگاهی انسان مفید باشد آن جایگاه مهم است اگر آن جایگاه مفید نباشد هیچ ارزشی ندارد یعنی فعلی که در جایگاه ما انجام می د هیم از خود جایگاه مهم است یک جایگاه اصلا برای این مهم می شود که مثلا در طول زمان انسانهای مختلفی میان در یک پستی شروع می کنند به خدمت کردن مثل استاد لژیون که در لژیون سه سال زحمت میکشه و میدهد به راهنمای بعدی و اون میاد سالها زحمت می کشد و کلی رهجو پرورش می دهد و تحویل می دهد به نفر بعدی و در ده سال می بینید کلی انسان از آن لژیون به رهایی رسیدن در چه چیزی در قالب راهنمایی لژیون پنجم ؛ پس انجا هست که آن جایگاه ارزش پیدا می کند و به خاطر نتیجه کار آن افرادی بوده که در این لژیون در طول زمان این کار را انجام دادند پس اگر انسانها دوباره شروع کنند به انجام عمل معکوس یواش یواش آن جایگاه دوباره کوچک و کوچک تر می شود . پس درواقع آن اعتبار آن جایگاه آن فعلی بوده که آدم ها به آن جایگاه دادند در طول زمان . پس در وحله اول اون فعل مهم است .


مشارکت مسافران نمایندگی و تقدیر از استاد امین




تقدیر از دیده بان محترم استاد جهان بینی بزرکوار استاد امین دژاکام 





























مرزبان کشیک : مسافر هاشم

مهماندار : مسافر مهدی

مهماندار : مسافر فرامرز

نگهبان نظم : مسافر ایوب

میکروفن گردان : مسافر حسین

پارکبان : مسافر محمد

خدمتگزار آبدارخانه : مسافر صمد

عکاس : مسافر امیر

تهیه گزارش : مسافر مظاهر

وبلاگ نمایندگی حکیم هیدجی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران روز پنج شنبه، مناسبت ها،


لینک های مرتبط: جشن دیده بان،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
امیر شنبه 8 تیر 1398 12:23
درود و خداقوت بر همه خدمتگزاران, جلسه پر انرژی و زیبایی بود , تبریک میگم به همه دیده بان های زحمت کش, آقا مظاهر خداقوت.
عباس رجبی جمعه 7 تیر 1398 22:22
عالی بود امیرجان خداقوت
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic